اخبار آرشیوی
پایگاه اینترنتی برهان در یادداشتی به تشریح ارتباط میان انقلاب اسلامی ایران با انقلابهای اخیر منطقه پرداخت و "ایده واحد، "دشمن یکسان"، "آرمان مشترک"، "وحدت گرایی"، "مردمی بودن"، "اسلامخواهی" و "صهیونیزم ستیزی" را از جمله وجوه مشترک آن برشمرد
اقدس اقبال در پایگاه تحلیلی - تبیینی برهان نوشت: مسأله به دنبال وقوع تحولات اخیر در خاورمیانه و شمال آفریقا، تبیینهای نظری متعددی پیرامون چرایی شکلگیری این تحولات از سوی «نظریهپردازان انقلاب» صورت گرفته است. در این میان سؤالهای زیادی دربارهی ارتباط انقلاب اسلامی ایران، به عنوان یکی از آخرین انقلابهای سیاسی و اجتماعی بزرگ معاصر با این تحولات انقلابی پیش میآید.بر این اساس در این نوشتار در پی پاسخگویی به سؤالهای زیر میباشیم: 1- تبیین انقلاب اسلامی و الهامبخشی به خیزشهای مردمی؛ 2- تبیین تشابههای انقلاب اسلامی ایران با انقلابهای اخیر خاورمیانه؛ 3- تبیین ظرفیتهای انقلاب اسلامی ایران در راستای الگودهی به انقلابهای اخیر در خاورمیانه. انقلاب اسلامی و الهام بخشی به خیزشهای مردمی خیزشهای اسلامی در قرون متمادی تاریخ اسلام، عموماً پاسخی به شرایط زمانی و مکانی بوده است. استبداد داخلی و سلطهی خارجی، عمده محرکههای مسلمانان مبارز برای رسیدن به آزادی، استقلال و کسب هویت اسلامی از راه بازگشت به اسلام و رهایی بوده است. با اوجگیری تحولات سیاسی در کشورهای منطقهی خاورمیانه و شمال آفریقا و در حالی که سیر این
تحولات و خیزشهای مردمی میرود تا معادلههای معاصر منطقهای و جهانی را وارد مرحلهای تازه گرداند؛ ضرورت بازخوانی ماهیت این خیزشها و واکاوی مسیر حرکت و سرانجام آن بیش از پیش خود را نمایان میکند. بازخوانی بسیاری از این رویدادها صرفاً در همان بازهی زمانی و مکانی قابل بررسی است، اما انقلاب اسلامی با پارادایم و پارامترهای خاص خود تحول عمیق فرازمانی و فرامکانی است؛ انقلاب اسلامی ایران رخدادی متمایز در ساخت حکومت مستقل بر پایههایی از استوانهی اسلاممداری و مردمسالاری است. این گفتمان بیداری و رهایی بخشی انقلاب اسلامی متوقف در سطح دولتها نمانده و عمده مخاطبان خود را در میان لایههای ملتها جستوجو میکند و توانسته است در این راه به ضریب نفوذ عمیقی دست یابد. تأکید انقلابیون کشورهایی نظیر تونس و مصر ـ که حاکمان آنان در طول چند دههی اخیر به تبعیت از سکولاریسم غربی راه دینزدایی را در پیش گرفته بودند ـ بر احیای مظاهر اسلامی چون حجاب نشان میدهد که سیاستهای دینستیزانهی آنها در سطح رسانهها باقی مانده است. شعارهای غالب تظاهرات مردمی در کشورهای عربی نشان میدهد که اسلامگرایی و دینمداری عمده عامل خیزش آنها
بوده است. با نادیدهگرفتن این مسأله، دنیای غرب تلاش دارد با تبلیغات متراکم خود این مسأله را تلقین کند که خیزشهای مردمی در کشورهای عربی با فلیکر، یوتیوب، فیس بوک، توییتر و دیگر رسانههای اجتماعی مجازی آغاز شده و پایان خواهد یافت؛ مسألهای که نشان از غفلت آنان از گفتمان بیداری بخشی انقلاب اسلامی است. ظهور و نقشآفرینی انقلاب اسلامی، بارزترین مشخصهی مشترک در میان مجموعهی خیزشهای به هم پیوسته و دنبالهوار جاری در خاورمیانه و شمال آفریقاست. به عبارت دیگر، هرچند اشتراکهای دیگری نیز - در کنار برخی تفاوتها - در این تحولات پیدرپی دیده میشود؛ اما ردپای انقلاب اسلامی را میتوان در هریک از این خیزشها پیگرفت. به واقع آموزهها و اندیشههای انقلاب اسلامی مبتنی بر عدالت اجتماعی، مردمسالاری دینی، استقلال و آزادی که توانسته به تلفیقی از جمهوریت و اسلامیت دست یابد، الگوی بسیاری از جنبشها و خیزشهای مردمی است. از این دیدگاه میتوان گفت که انقلاب اسلامی نقطهی عطفی در بیداری و رهایی نه تنها جهان اسلام که دیگر ملتها به شمار میرود. تشابههای جنبشهای اخیر خاورمیانه با انقلاب اسلامی ایران مراجعه به حافظهی تاریخی
در سیر انقلاب اسلامی ایران نشان میدهد که تمامی خصوصیات و مؤلفههای یاد شده برای انقلابهای عربی و گاهی شعارها، گستردگی حضور مردم، عدالتخواهی، ظلمستیزی، مبارزه با دیکتاتوری، استکبارستیزی، اسلامخواهی و حتی برخی رخدادها و مواضع حاکمان دیکتاتور در قبال مطالبات مردم، با رویدادهای انقلاب اسلامی مانند رفتار شاه مخلوع در ایران مطابقت کامل دارد. شاه نیز پس از گسترش اعتراضها در ایران، اعلام کرد پیام مردم را برای تغییرات و اصلاحات شنیده و قول میدهد ... این همان رفتاری است که در تونس، مصر، بحرین، یمن و اردن میتوان مشاهده کرد و همان تلاشهای ناکام برای حفظ نظام از راه «شاهپور بختیار» و «ازهاری»، هماکنون در نمونههای دیگری در کشورهای عربی در جریان است که از سوی آمریکا و غرب به اجرا در میآید. اگرچه عنصر رهبری در انقلاب اسلامی، نقش و جایگاه ویژهای در هدایت و سرعت پیروزی انقلاب اسلامی داشت و انقلابهای عربی فاقد آنند؛ ولی الهام گرفتن از مدل و پیامهای انقلاب اسلامی در سه دههی گذشته، همواره سرمشق جریانهای مردمی در مبارزههای خود بوده است. «جاناتان اسپایر» کارشناس مرکز مطالعات جهانی طی سخنرانی خود در نشست
سالانهی «هرتسلیا» در اسراییل، «ایران را هستهی اصلی تحولات خاورمیانه» معرفی میکند. بنابراین در پاسخ به این سؤال که آیا انقلاب اسلامی ایران بر جنبشهای سیاسی اسلامی اخیر در خاورمیانه تأثیر گذاشت؟ میتوان به موارد مشترک فراوان موجود بین انقلاب اسلامی ایران و آن جنبشها اشاره کرد. این وجوه یا زمینههای مشترک که از آنها به عنوان عوامل همگرایی یا عناصر همسویی و همرنگی نیز میتوان یاد کرد، عبارتاند از: 1- ایدهی واحد: از آن جا که انقلاب اسلامی ایران، یک انقلاب شیعی است، همانند هر جنبش اسلامی دیگر، بر پایهی وحدانیت خدا (لاالهالاالله) و رسالت پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) (اشهد ان محمداً رسولالله) بنا شده است. کعبه را قبلهی آمال و آرزوهای معنوی خود میداند، قرآن را کلام خداوند سبحان و آن را منجی بشریت گمراه تلقی میکند و به دنیای پس از مرگ و قبل از آن، به صلح، برادری و برابری ایمان دارد. همانگونه که حضرت امام خمینی(ره) فرمود: «در کلمهی توحید که مشترک بین همه است، در مصالح اسلامی که مشترک بین همه است، با هم توحید کلمه کنید.» این توحید کلمه امروز نمود یافته است. البته ویژگی کاریزماتیک حضرت امام(ره) و
مواضع ضداستعماری وی که بیشتر مسلمانان جهان بر آن اتفاق نظر دارند را میتوان بر تأثیر متقابل انقلاب اسلامی و جنبشهای اسلامی افزود. 2- دشمن یکسان: انقلاب اسلامی و جنبشهای اسلامی دارای دشمن مشترکاند. این دشمن مشترک که آمریکا و اسراییل نام دارند، کیان اسلام را تهدید میکنند. در حالی که انقلاب اسلامی با طرح شعار «نه شرقی و نه غربی» عَلَم مبارزه برضد دشمن مشترک جهان اسلام را به دوش گرفته است. امام خمینی(ره) در این باره فرمود: «دشمن مشترک ما که امروز اسراییل و آمریکا و امثال اینهاست که میخواهند حیثیت ما را از بین ببرند و ما را تحت ستم دوباره قرار بدهند، این دشمن مشترک را دفع کنید.» در عرصهی درونی نیز، مسلمانان دشمن مشترکی دارند، این دشمن مشترک، عقبماندگی است و همین مسأله است که تمامی کشورهای جهان اسلام را در سطح کشورهای جهان سوم باقی نگاه داشته است. 3- آرمان مشترک: انقلاب اسلامی ایران و جنبشهای اسلامی معاصر، خواهان برچیده شدن ظلم و فساد و اجرای قوانین اسلام و استقرار حکومت اسلامی در جامعهی مسلمانان و به اهتزاز در آوردن پرچم «لاالهالاالله» در سراسر جهان از راه نفی قدرتها و تکیه بر قدرت لایزال الهی و
تودههای مردماند. به سخن امام خمینی(ره)، در این مورد توجه کنید: «همه در میدان باشند، با هم باشند، ما میخواهیم اسلام را حفظ بکنیم، با کنارهگیری نمیشود حفظ کرد، خیال نکنید که با کنارهگیری تکلیف از شما سلب میشود.» البته برخی از جنبشهای سیاسی اسلامی، تنها خواستار عمل به احکام اسلام در کشورهای خود و برخی نیز در پی تشکیل یک حکومت مستقل، بدون تأکید بر شکل اسلامی حکومت هستند. 4- وحدتگرایی: تأکید انقلاب اسلامی و رهبری آن بر لزوم وحدت همهی قشرها و همهی مذهبهای اسلامی در نیل به پیروزی در صحنهی داخلی و خارجی، زمینهی دیگر گرایش جنبشهای سیاسی اسلامی معاصر به سوی انقلاب اسلامی است؛ چون، انقلاب اسلامی با الگوپذیری از اسلام نابمحمدی(صلیاللهعلیهوآله) هیچ تفاوتی بین مسلمانان سیاه و سفید، اروپایی و غیراروپایی قایل نیست، بر جنبههای اختلاف برانگیز در بین مسلمین پای نمیفشارد، بلکه با ایجاد دارالتقریب فِرَق اسلامی، برپایی روز قدس، صدور فتوای امام خمینی(ره) برضد «سلمان رشدی» و برگزاری هفتهی وحدت و ... در جهت اتحاد مسلمانان گام برداشته است. به همین دلیل، طیف گستردهای از گروههای غیرشیعی و حتی جنبشهای آزادیبخش
غیراسلامی، انقلاب اسلامی ایران را الگو و اسوهی خود قرار دادهاند. بنابراین، جای شگفتی نیست که مسلمانان سنی مذهب فلسطینی به نام و یاد حضرت امام خمینی(ره) به عملیات شهادتطلبانه دست میزنند. «مجیب الرحمان شامی»، روزنامهنگار پاکستانی در این باره میگوید: «تأثیر بزرگ دیگر امام این است که گر چه ایشان یک رهبر شیعه بودند ... با این وجود مبلّغ جدایی نبودند، فریاد او برای اسلام بود.» 5- مردمیبودن: یکی از ویژگیهای انقلاب اسلامی ایران این بود، در حالی که احزاب سیاسی به اصطلاح منتقد خواستار برخی تغیییرات جزیی در داخل دولت و در نهایت تعویض نخست وزیر بودند، مردم سرانگشت اشارهی خود را متوجه شخص شاه کردند و نهضت خود را تا ساقط کردن حکومت 57 سالهی پهلوی پیش بردند. در نهضتهای اسلامی منطقه نیز این مردم و تودههای مسلمان هستند که در صف اول معارضین ایستادهاند و حضور احزاب به خصوص احزاب غیراسلامی کمرنگ است. مردمگرایی انقلاب اسلامی، عاملی در گسترش انقلاب و پذیرش آن از سوی ملتهای مسلمان بوده است. رهبری انقلاب 1357، بر این باور بود که باید به ملتها بها داد نه به دولتها. 6- خودباوری: اگر بخواهیم مهمترین دستآورد
تحولات منطقه برای ملل مسلمان این کشورها را برشماریم، بایستی «خودباوری» را عنوان کنیم. ملت ایران وقتی نتیجهی اعتراضها، نهضتها و قیامهای چند صد سالهی خود برضد حکام جور را دید، خود را باور کرد و «ما میتوانیم» را تفسیر کرد. هر چند قیامهای متعددی توسط ملت ایران در دورههای مختلف رخ داده بود اما هنگامی که با رهبری امام، اجماع ملت به این باور رسید که میتواند سرنوشت خود را به دست گیرد، آن گاه بزرگترین انقلاب مردمی قرن را تحقق بخشید. اکنون نیز ملتهای منطقه پس از کش و قوسهای فراوان و امید واهی بستن به ناسیونالیستها و غربگرایان به این نتیجه رسیده است که اگر خواهان تحول هستند باید خود قیام کنند و نباید منتظر دیگران باشند و تنها در این صورت است که به نتیجه خواهند رسید همان طور که در کشورهای مصر، تونس و لیبی نتیجهی این خودباوری با سرنگونی سه دیکتاتور مشهور کام مردم را شیرین کرد و همین اتفاق سایر ملتها را به تأثیرگذاری قیام خود امیدوار ساخت. 7- اسلامخواهی: اگر در ابتدای نهضت مردم ایران افزون بر تودهی مردم، اندک گروههایی با مشی سوسیالیستی یا لیبرال نیز همراه بودند، با گسترش نهضت این اقلیت به حاشه رفته و
آن چه که نمود پیدا کرد، شعارهای الله اکبر و اسلامخواهی میلیونها مسلمان ایرانی بود که کاخ 2500 سالهی ستمشاهی را ویران کرد. در نهضتهای منطقه نیز با تمام تلاشی که از سوی رسانهها صورت گرفت که اعتراضهای مردم را معیشتی و اقتصادی و برای به دست آوردن آزادی غربی وانمود کنند اما شعارهای کوبندهی ملتها تمام این تبلیغات را خنثی کرد. اوج تجمعها در این کشورها بعد از نماز جمعه شکل میگیرد و نمازهای صدها هزار نفری به سمبل ثابت این اعتراضها تبدیل شده است که کسی نمیتواند آن را انکار کند. 8- صهیونیسمستیزی: یکی از شعارهایی که از اول در نهضت ایرانیان اسلامی داده شد و اکنون پس از 33 سال هنوز استمرار دارد، صهیونیسمستیزی است. در نهضتهای منطقه نیز اولویت قیامها در کشورهایی است که حاکمان آنان بیشترین ارتباط را با اسراییل دارند و پیمانهای مشترک نظامی، اقتصادی و سیاسی با این این کشور داشتهاند. در شعارهایی نیز که از سوی مردم منطقه سر داده میشود، شعارهای ضداسراییلی و برائت از حاکمان وابسته به این رژیم بسیار پررنگ است. ظرفیت الگوسازی ایران در انقلابهای اخیر خاورمیانه جنبشهای اخیر اسلامی که در کمتر از چند هفته
تظاهرات مردمی در تونس و مصر به نتیجه رسید و در ادامه کشورهای یمن، لیبی، بحرین، اردن، کویت، الجزایر و دیگر کشورهای عربی را همچون باتلاقی در خود گرفتار ساخت، نتیجهی خیزش و خروش مردمی است که بیش از سه دهه در فضایی از فقر، فساد و تبعیض گرفتار حکمرانی حاکمان ابدی شدهاند و در کمتر از چندین هفته، چهرهی این کشورها و منطقه را به طور برگشتناپذیری تغییر داده است. تمامی این حوادث، ریشه در سرکوب و منکوب هویتی دارد که تمام لایههای جامعه را درگیر خود ساخته است. چنان که به اعتقاد برخی عامل اصلی حرکت عظیم مردم مصر، تونس، لیبی و ... احساس تحقیری بوده است که مردم از وضعیت سرانشان داشتهاند. با این حال و با وجود تفاوت در رهبری، سازماندهی و زمینهی بروز و ظهور، روند این خیزشها از الگویی پیروی میکند و الهام میگیرد که به باور بسیاری از جمله خود انقلابیون کشورهای عربی الگوی الهامبخش و مرکز ثقل این تحولات، انقلاب اسلامی ایران است. نظام اسلامی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران شکل گرفت، به صورت یک الگو و مهمترین خواستهی سیاسی مبارزان مسلمان درآمد؛ این الگو پیش از هر جایی در اندیشه و آرمان همسایگان ایران تبیین شد.
ابتدا افغانستان، ترکیه و عراق و سپس فلسطین، لبنان، تونس، مصر، لیبی، اردن و ... مقصدهایی بودند که پس لرزههای انقلاب اسلامی در آن جا طنینانداز شد. از این رو، گفتمان بیداری و رهاییبخشی انقلاب اسلامی متوقف در سطح دولتها نمانده و عمده مخاطبان خود را در میان لایههای ملتها جستوجو میکند و توانسته است در این راه به ضریب نفوذ عمیقی دست یابد. بر این اساس میتوان گفت زمینههای تاریخی و اهداف مشترک انقلاب اسلامی ایران با انقلابهای اخیر در خاورمیانه که مبتنی بر گفتمانهای دینمحور، عدالتمحور و سلطهستیزانه میباشد، ظرفیتهای است که موجب تأثیرگذاری و الگودهی انقلاب اسلامی ایران به انقلابهای اخیر در خاورمیانه خواهد شد. در ادامه به ظرفیتهای انقلاب اسلامی ایران در راستای الگودهی به انقلابهای اخیر در خاورمیانه اشاره میشود: 1- گفتمان دینمحور: تأکید انقلابیون کشورهایی نظیر تونس، مصر و لیبی ـ که حاکمان آنان در طول چند دههی اخیر به تبعیت از سکولاریسم غربی راه دینزدایی را در پیشگرفته بودند ـ بر احیای مظاهر اسلامی چون حجاب نشان میدهد که سیاستهای دینستیزانهی آنها در سطح رسانهها باقی مانده است. شعارهای غالب
تظاهرات مردمی در کشورهای عربی نشان میدهد که اسلامگرایی و دینمحوری یکی از عمدهترین عوامل خیزش آنها بوده است. 2- گفتمان عدالتمحور: گفتمان عدالت به معنای نظام معنایی و دلالت، از بدو پیروزی انقلاب اسلامی بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران حاکم بوده است. این گفتمان، بعضی از رفتارها و منافع را برای سیاست خارجی ایران ممکن و مشروع ساخته و برخی دیگر را ناممکن و نامشروع میسازد. گفتمان عدالت در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، دارای عناصر و دقایق گفتمانی خاصی است که حول دال متعالی و مرکزی «عدالت» مفصلبندی شده و معنا مییابند. این عناصر و دقایق گفتمانی عبارتاند از: عدالتخواهی، استقلالطلبی، صلحطلبی مثبت، حمایت از مسلمانان و مستضعفان، ظلمستیزی، سلطهستیزی و استکبارزدایی و تجدید نظرطلبی و شالودهشکنی نظم و نظام بینالملل. این گفتمان با توجه به ظرفیتهای انقلاب اسلامی میتواند به نوعی محور سیاست جنبشهای اخیر در خاورمیانه گردد. 3- آموزههای انقلاب اسلامی: بهواقع آموزهها و اندیشههای انقلاب اسلامی مبتنی بر عدالت اجتماعی، مردمسالاری دینی، استقلال و آزادی که توانسته به تلفیقی از جمهوریت و اسلامیت دست یابد،
میتواند الگوی بسیاری از جنبشها و خیزشهای مردمی گردد. از این دیدگاه میتوان گفت که انقلاب اسلامی نقطهی عطفی در بیداری و رهایی نه تنها جهان اسلام که دیگر ملتها به شمار میرود. 4- گفتمان مقاومت: انقلاب اسلامی مردم ایران با رمز گشایی از سهگانهی هویت، بیداری و دینمداری توانسته به تبیین و تثبیت گفتمان قدرت منطق در اعماق دلها و باورها کمک رساند. چنین گفتمانی در طول سه دههی اخیر الهامبخش بسیاری از خیزشهای مردمی بوده است؛ جنبشهای رهاییبخش اسلامی در لبنان، فلسطین، مصر، تونس، الجزایر، سودان، پاکستان، عربستان و ترکیه با چنین گفتمانی احیا شدند. این اندیشه که نشأت گرفته از آموزههای اسلام سیاسی است در تقابل با گفتمانی است که از سوی آمریکا ترویج و تبیین شده است؛ آمریکا در طول سه دههی اخیر عموماً و یک دههی اخیر خصوصاً تلاش داشته تا با اجرای طرحهای متعدد مهار انقلاب اسلامی از عمق ضریب نفوذ آن در بین ملتها بکاهد. سایههای پنهان چنین طرحی نشان از آگاهی غرب از ارادهی خواستن، اندیشهی توانستن و تفکر خیزش در بین ملتهای منطقه بود. از این رو چیزی که در پس پردهی تمامی سناریوهای صلح و سازش و صدور دموکراسی
نهفته بود، اندیشهی مقاومت و فلسفهی استقلالی بود که میبایست یا نابود گردد و یا حداقل کنترل و مدیریت شود. 5- تجربهی انقلابی: غرب در این بازه زمانی ردپاهای آشکار گفتمان انقلاب اسلامی را در لایههای خیزشها و قیامهای مردمی رصد میکرد و تجربهی انقلابی دیگر با مختصات انقلاب اسلامی ایران حادثهای هولناک برای آنان بود. از این رو، و از قبال منطق قدرت غرب، خاورمیانه جدیدی قرار بود از زایمان نارس و عقیم خاورمیانهی بزرگ متولد شود و تعیین اهداف راهبردی آمریکا در خاورمیانه، ایجاد نظم هژمونیک و برتری جهانی ایالات متحده را مورد اهتمام قرار دهد. اما چیزی که در عمل رخ داد یک محاسبهی استراتژیک اشتباه بود؛ خلع سلاح اندیشهی مقاومت و استقلال برای تغییر ژئوپلتیکی منطقهی خاورمیانه در سایهی چنین طرحهایی نه تنها محقق نشد، بلکه الهامبخشی و بیداری سازی انقلاب اسلامی بار دیگر همه چیز را فرو ریخت. 6- تقویت اندیشهی خاورمیانهی اسلامی: روند هارمونی تحولات خاورمیانه حکایت از شکلگیری خاورمیانهی اسلامی با اندیشه و ایدهی اسلامی و ملهم از انقلاب اسلامی ایران است؛ به واقع برآیند مدل خاورمیانهی اسلامی افزایش نرخ نفوذ ایران و
کاهش نفوذ آمریکاست. 7- برگزاری کنفرانسهای بینالمللی: انقلاب اسلامی ایران همانگونه که مسلمانان ایران را به برادری و تفاهم اسلامی دعوت میکند، تمام مسلمانان را نیز برای تحقق وحدت اسلامی فرا میخواند. در این راه، جمهوری اسلامی اساس کار خود را دعوت از عالمان و متفکران سراسر جهان برای بحث و تبادل نظر جهت آگاهی و شناخت بیشتر مذاهب از یکدیگر و جلوگیری از هرگونه فعالیتهای تفرقهافکنانه و ضدوحدت قرار داد. جمهوری اسلامی ایران با برپایی کنفرانسهای متعدد در سطح جهان توانسته است گامهای بزرگی برای گردهمایی و تجمع عالمان اسلامی بردارد و با ایجاد بحثهای مفید و سازنده بیشتر حقایق مکتوم و نیز مشترکها و امور مورد تفاهم مذاهب اسلامی را آشکار سازد و زمینههای تشکیل امت واحده را پدید آورد. رهبر انقلاب اسلامی در خصوص برگزاری کنفرانسها و گردهماییهای بزرگ عالمان و متفکران اسلامی میفرمایند: «مهمترین مسؤولیت این کنفرانسها و امثال آن، شناسایی مبانی وحدت و رفع آن موانع میباشد. به اعتقاد ما کوچکترین این موانع ذهنیت عامهی مردم است که باید اصلاح شود و این امر جز به دست علما، روشنفکران، نویسندگان و کسانی که قدرت هدایت
افکار عمومی را دارند، میسر نیست.» 8- قدرت نرم فرهنگی ایران جمهوری اسلامی ایران اگرچه از حیث قدرت سختافزاری در جایگاه پایینتری نسبت به آمریکا قرار دارد، اما شواهد عینی نشان میدهد که موقعیت معنوی و فرهنگی و به اصطلاح قدرت نرم ایران در منطقه رو به فزونی نهاده است و در حال تبدیل شدن به یک قطب فرهنگی مؤثر در منطقه است. ایران زمینهها و شرایط لازم برای کسب قدرت معنوی و ارتقای ناب محبوبیت خود در میان کشورهای منطقه را فراهم ساخته است. هر چند که خاورمیانه وضعیتی سیال و بیثبات دارد و هنوز شکل منسجمی به خود نگرفته است اما تحولات جدید سیاسی- امنیتی در خاورمیانه (قیامها و خیزشهای مردمی)، ساخت قدرت و سیاست در خاورمیانه را به نفع ایران تغییر داده و همین امر، آثار و عواقب منفی بر منافع استراتژیک آمریکا در منطقه، متحدان منطقهای آن در جهان عرب و موقعیت رژیم صهیونیستی داشته است.(*)